یه متنی از طرف یکی از دوستان بدستم رسید که به نظرم جالبه . واسه همین تصمیم گرفتم که امشب این متن رو که دقیقا مثل متن اصلی ست رو هم بزارم.(البته متاسفانه نویسنده این متن که میشه دوست دوستم
فوت شده.خدا رحمتش کنه
) حتما بخونیدش.
به نام آنکه محبت را در دلهای ما جای داد
علاقه و محبت شدیدی که به تو ابراز می کردم
دروغ بود ،بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر می گذرد بیشتر تو را می شناسم و
به دو رویی تو بیشتر پی می برم
این احساس در قلبم جان می گیرد که بالاخره باید
از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که
شریک دوستی تو باشم گر چه عمر دوستی چون گلبرگهای بهاری کوتاه بود ولی
ولی در حین این مدت کم توانستم به طبیعت پهن و هوای زشت تو پی ببرم و
بسیاری از صفات و اخلاق شما برایم روشن شده است و مطمئن هستم
این خشونتِ طبع خیلی شدیدی تو را بدبخت خواهد کرد
اگر دوستی ما ادامه پیدا کند احساس می کنم تمام عمرم
را به پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه آشنایی چون پاداش جوانی جدایی بود ولی جدا از هم
خوشبخت خواهیم بود ولی حالا لازم است که بگویم
این موضوع را هیچ وقت فراموش مکن و مطمئن باش
این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر
باز بخواهی درصدد فریب دادن من باشی بنابراین از تو می خواهم
جواب نامه را ندهی ، چون نامه تو سراسر
دروغ و تظاهر آمیخته با
محبت ایست من تصمیم گرفتم برای همیشه
تو و یادگارتلخ این دوستی را فراموش کنم و چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم
خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک دوستی تو باشم
**اگر می خواهی به محبت واقعی من پی ببری و بدانی که چقدر دوستت دارم پس این نامه را یک خط در میان بخوان**
تقدیم به عشق ،آرزو،امید![]()
به جان هایی که عذاب میکشند و از عذاب لذت می برند![]()
تقدیم به تشنگانی که در آرزوی آب می میرند![]()
به قلبهای فشرده![]()
به احساسات آتش گرفته![]()
به فنا شدنی ها و به تباه شدنی ها![]()
و به خاکسترهای بر باد رفته![]()
می گویند که سیاهی سایه ندارد اما من خوشبختی را در سیاهی چشمان تو می بینم![]()
آنچه خوبان همه دارند
تو تنها داری![]()
چون این دنیا ندارد اعتباری
خطی نوشتم تا بماند یادگاری![]()
پایان...
شبی دور از تو ای دوست![]()
غروب است غروبی يخبندان،قلبها از حرکت افتاده و زندگی شور و نشاط هميشگی را ندارد و من مانند هميشه دور از تو در خلوت اطاق به گوشه ای پناه برده ام و باز می نويسم.
می نويسم تا اندکی از دردهايم کاهش يابد،می نويسم تا شايد روزگار خوب و خوش گذشته را در من تکرار کند،می نويسم تا شايد لحظه ای از ساعتهای با تو بودن را به ياد آورم.آری می نويسم تا بعد از من و بعد از گذشت سالها آن را بخوانی و لحظه ای به يادم افتی.
از زندگی با تمام خوشيهايش با تمام خنده هايش و با تمام زيبائيهايش متنفرم،دلم می خواهد از اين قفس رهايی پيدا کنم و بتوانم لحظه ای با تو و در کنار تو باشم و با تو درد دل کنم. وقتی تو با من هستی همه چيز معنی دارد و زيباست و سخنان دلنشين است سخنانی که از اعماق وجودت بر می خيزد و با تمام حلاوت به جانم می نشيند و به من زندگی می دهد وقتی با صدای زيبايت مرا نصيحت می کنی وقتی شاديهای گذشته را با صدای پر از عطو فت و مهربانی برايم تعريف می کنی و وقتی من با صدايی که مملو از هزاران غم و غصه است با تو درد دل می کنم چه معصو مانه به من چشم می دوزی و از دل و جان به سخنان من گوش می کنی در آن لحظه از ياد نرفتنی کسی جز من و تو و خدايمان و شايد آن درخت بيد مجنون به حرفهای ما گوش ندهد آه چه زيباست در زير آن درخت نشستن و به سخنان تو گوش دادن شايد روزی فرا رسد که ما اولين دوران دوستيمان را بياد آوريم و بر روزگار گذشته حسرت بخوريم پس تو ای دوست:
بيا تا ارزش اين لحظات را بدانيم و در دل جز مهر يکديگر مهر کسی را راه ندهيم .
سنگ قبر...![]()
دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم .با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغ میکرد. گریه کرد وگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم ! وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود...
من اینجا خیلی تنهام![]()
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدمو گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».
يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجاخيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
يه روز تو نامهاش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...!
اگر میدانستی...![]()
تو اگر میدانستی که چه زجری دارد
زخم از دوستان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که
ای دوست چرا تنهایی؟!
متنهای ارسالی شما![]()
خوب حالا نوبت میرسه به متنها و حرفهای عاشقانه ای که شما فرستادید.اگه شما هم دوست دارید تا متنها،شعرها و حرفهای عاشقانتون تو رهگذر عاشق ثبت بشه میتونید اون رو همراه با اسمتون در قسمت نظرات و یا میلم برام بفرستید .
E-mail : Rahgozare_ashegh_navid@yahoo.com
ID : Rahgozare_ashegh_navid
کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن
از طرف : ناجیای عزیز
يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه گلها بي معرفتن زود خشك ميشن زود از پيش ادم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي اونجاست رو به روم روي ديوار يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده.....ولي تو..... گل هست اما تو نيستي تو رفتي تو بي وفاتر بودي...!
از طرف: لیلی خانم
مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم
از طرف: لیلی خانم
زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري
از طرف: لیلی خانم
متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است
از طرف: لیلی خانم
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردند.
از طرف : سحر عزیز
خوب اینم از مطالب امشب . امیدوارم خوشتون اومده باشه . منتظر نظرات قشنگتون هستم . سال خوبی داشته باشین . شب و روزتون قشنگ و تا سال جدید بابای






|
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 |
نوشته شده توسط محمد موسوی